خرید بک لینک
گیسوانت زیر باران، عطر گندمزار… فکرش را بکن! با تو آدم مست باشد، تا سحر بیدار… فکرش را بکن! در تراس خانه رویارو شوی با عشق بعد از سالها بوسه و گریه، شکوه لحظهی دیدار… فکرش را بکن! سایهها در هم گره، نور ملایم، استکان مشترک خنده خنده پر شود خالی شود هربار… فکرش را بکن! ابر باشم تا که ماه نقرهای

برچسب: نویسنده: حمید رضایی تاريخ: سه شنبه 23 خرداد 1396 ساعت: 15:37

دل خوشم با غزلی تازه همینم کافی ست تو مرا باز رساندی به یقینم کافی ست قانعم، بیشتر از این چه بخواهم از تو گاه گاهی که کنارت بنشینم کافی ست گله ای نیست من و فاصله ها همزادیم گاهی از دور تو را خوب ببینم کافی ست آسمانی! تو در آن گستره خورشیدی کن من همین قدر که گرم است زمینم کافی ست من همین قدر که با

برچسب: نویسنده: حمید رضایی تاريخ: شنبه 13 خرداد 1396 ساعت: 14:33

نوروز با زيباييهايش جوابي در خور براي يك تن لبريز از خستگي است كه با ديدن تازه شدنها تازه شود و غبار ره از تن بشويد و بي هيچ نقطه اي از ترديد حركت كند.

نو شدن دمادم فلسفه بقاي عالم امکان است و رمز پايداري و پيوستگي عالم خلق؛ در جهان آدمي نيز، تذکر يافتن دمادم به حقيقت وجود انسان که نفخه رباني است و سرشت انسان که محبت خداوندي است، رمز حيات و درک فتوحات قلبي است.

+ نوشته شده توسط سوری در شنبه بیست و هشتم اسفند ۱۳۹۵ و ساعت 12:47 |

برچسب: نویسنده: حمید رضایی تاريخ: شنبه 13 خرداد 1396 ساعت: 14:33

لذت مرگ نگاهیست به پایین کردن بیـن روح و بدنت فاصله تعیین کردن نقشه می ریخت مرا از تو جدا سازد "شک" نتوانست، بنا کـــرد به توهین کردن زیـــر بار غم تـو داشت کسـی له می شد عشق بین همه برخاست به تحسین کردن آن قدر اشک به مظلومیتم ریخته ام که نمانده است توانایی نفرین کردن "با وفا" خواندمت از عمد که

برچسب: نویسنده: حمید رضایی تاريخ: شنبه 13 خرداد 1396 ساعت: 14:33

بعضی ها اینقدر خوبن که،
باید زیر لحظه هایی
که پیششون هستی،
کاربن بزاری...!

برچسب: نویسنده: حمید رضایی تاريخ: شنبه 13 خرداد 1396 ساعت: 14:33

کاش می آمد، ازین پنجره من

بانگ میدادمش از دور بیا

با زنم عالیه میگفتم: زن!

پدرم آمده در را بگشا

"نیما یوشیج"

+ نوشته شده توسط سوری در دوشنبه بیست و یکم فروردین ۱۳۹۶ و ساعت 15:33 |

برچسب: نویسنده: حمید رضایی تاريخ: شنبه 13 خرداد 1396 ساعت: 14:33

چشمانت را نمی فهمم

هیچ وقت ارتباط برقرار نکردم

با هنرهای مفهومی !

با من سنتی

به زبان ساده نوازش؛

با دستانت !

حرف بزن ...

+ نوشته شده توسط سوری در شنبه نهم اردیبهشت ۱۳۹۶ و ساعت 10:32 |

برچسب: نویسنده: حمید رضایی تاريخ: شنبه 13 خرداد 1396 ساعت: 14:33

بچسب به من...

مثل چای، بعد از کار!

برچسب: نویسنده: حمید رضایی تاريخ: شنبه 13 خرداد 1396 ساعت: 14:33

چقدر خواب ببینم که مال من شده ای و شاه بیت غزل های لال من شده ای چقدر خواب ببینم که بعد آن همه بغض جواب حسرت این چند سال من شده ای چقدر حافظ یلدا نشین ورق بخورد؟ تو ناسروده ترین بیت فال من شده ای چقدر لکنت شب گریه را مجاب کنم خدا نکرده مگر بی خیال من شده ای هنوز نذر شب جمعه های من اینست که اتفاق ب

برچسب: نویسنده: حمید رضایی تاريخ: شنبه 13 خرداد 1396 ساعت: 14:33

روز ماه رمضان زلف میفشان که فقیه

بخورد روزه خود را به خیالش که شب است

برچسب: نویسنده: حمید رضایی تاريخ: شنبه 13 خرداد 1396 ساعت: 14:33

ما دو بیهوده،

ولی خوب به هم می آییم

"علیرضا آذر"

برچسب: نویسنده: حمید رضایی تاريخ: شنبه 13 خرداد 1396 ساعت: 14:33

صفحه بندی